۱۳۹۰ خرداد ۳, سه‌شنبه

روزگار تلخ


یاد می کنم خدایی را که به بندگانش صبر عطا فرمود
  
چه کنم که تنها پناهم قلم شده است؟ چه درد آورست که تنها قلم را حامی و دوست نزدیک خود بیابی!!! دوستی که هیچ گاه تنهایت نمی گذارد و خیانت نمی کند. در این شرایط چاره ای جز به کار گرفتن قلم و نگاشتن نیست. حداقل برای ما که اینگونه بوده چرا که قلم های ما چیزی جز درستی و راستی را ننگاشته و سعی خودش را کرده که از آزادی و آزادگی بنویسد. براستی که بسیاری از انسان نما ها باید حق جویی و حق طلبی را از قلم بیاموزند.
امروز قلمم را به تلخی روزگار سپردم و می خواهم برای چندمین بار از ناجوانمردی ها بگویم. آری گویی که امروز جواب جوانمردی را با ناجوانمردی ها می دهند. تا جایی که می دانم در دیار روشنایی، همان میهن سبزم  شیوه رفتار به گونه ای دیگر بود و جواب ها را به گونه ای دیگر می دادند. نمی دانم بعضی از هم میهنانم را چه شده که دست از اصول مردی و مردانگی برداشته و خودشان را به ذلت و خواری دنیا سپردند.
راستش را بخواهید، اندیشه من اینگونه می گوید که آن ها خودشان را به خواب زده اند و خواهان این نیستند که از خواب غفلت برخیزند چرا که در غیر اینصورت ندای آزادی و آزادمردی را شنیده بودند و به سمتش شتافته بودند.
درست است در ورق دیگر روزگار این ناجوانمردان یا به ظاهر انسان نما ها به مثال گذشته های نچندان دور و تلخ در حرکتی غیر انسانی و غیر قانونی وبلاگ یکی از عزیزانمان را هک کرده و آن را از دسترس خارج و حذف نمودند. اگر به سراغ پیوندهای این وبلاگ بروید نام زیبا و آشنای آوای کمان را خواهید دید که مطالب بسیار زیبا و پرمعنایی سرشار از واقعیت در آن نوشته می شد. اما متاسفانه وبلاگ مذکور از حدود ساعت 23:20 روز ششم خرداد از دسترس خارج و حذف شد و برای دیگر بار نشانی از ناجوانمردی در ذهن و اندیشه مان ماندگار شد.  

بد نیست تا به آدرس زیر بروید و خود شاهد حقایق باشید:



رزمگاه پر افتخار

همواره در طول تاریخ افرادی بوده اند که علیرغم تحت فشار قرار گرفتن و تهدید ها و تخریب ها هیچگاه در مقابل ظالمان تسلیم نگشتند و بر اهداف والای خود و رعایت اصول اخلاقی و جوانمردی ایستادگی نمودند. نمونه های بارز این جوانمردان در تاریخ پر افتخار ایران زمین فراوان است البته در این بین گروه ها و افرادی بوده اند چه برای کسب شهرت و ثروت و چه از ترس جان تسلیم خواسته های بیگانگان یا حاکمان بیگانه پسند و ظالم گشتند و با خیانت و سرسپردگی شان ننگ ابدی را برای خود بجای گذاشتند.
اینک با نظری کوتاه به سرگذشت رزمگاه کماندو ایران نخستین هنر رزمی امدادی فرهنگی ایرانی که برای اولین بار با خصوصیات منحصر به فرد و آمیخته با فرهنگ و هویت ملی و مذهبی توسط جوانمردی والا، استادی صبور، جوانی پاک سیرت و مبتکر بنیان یافته است به نمونه ای دیگر از افتخار آفرینان ایران اسلامی می پردازیم، همان هایی که در سخت ترین شرایط مورد حملات شدید و ناجوانمردانه قرار گرفتند اما در پاسخ به خواسته های غیر انسانی نیروهای امنیتی مبنی بر همکاری با صدایی رسا و محکم نَه گفتند و مدت ها بر این اصول خود استوار بودند و ایستادند هر چند مورد فشارهای فراوان و ناجوانمردانه قرار گرفتند و حتی ماه ها حبس در سلول های انفرادی با شرایط بسیار سخت را تحمل کردند اما با مقاومت و پایداری شان افتخاری دیگر بر افتخارات این مرز و بوم افزودند .

اصل ماجرا چه بود ؟

ماجرا از زمانی آغاز می شود که رزمگاه کماندو ایران بعنوان یک رشته کاملا ایرانی مورد توجه جوانان و علاقمندان بسیاری قرار می گیرد و با توجه به سوابق ارزنده و فعالیت های شایسته از محبوبیت خاصی در بین نسل جوان و خانواده هایشان برخوردار گردید.
مجموعه ای که در مدت فعالیت پسندیده و مثمر ثمر خود که همراه با خلاقیت و نوآوری ورزشی و حرکات جذاب و منحصر به فرد رزمی بود توانست هزاران عضو در سراسر کشور جذب نماید و در اکثر استان ها و مناطق کشور دارای دفاتر نمایندگی و باشگاه های رزمی شود. این رشته اصیل ایرانی که بدون الگو برداری از رشته های خارجی و با نگرش پیشینه غنی و اصول رزم و جوانمردی ایران باستان طبق علوم ورزشی پایه گذاری گردید همواره گام های موثر و سازنده ای در شناسایی فرهنگ خودی در میان نسل جوان برداشته و بعنوان منسجم ترین و منظم ترین مجموعه ورزشی مطرح گردید. همین موضوع یعنی انسجام نیروهای ورزیده به همراه مدیریت متمرکز مفید و کارآمد رزمگاه کماندو ایران موجب دشمنی بسیاری از افراد و گروه های مختلف گردید که برخی با دید حسادت و برخی با نگاه امنیتی اقدام به دشمنی و مقابله با این حرکت منطبق بر فرهنگ خودی نمودند. این تشکل غیر سیاسی و غیر انتفاعی علاوه بر دشمنی های ناجوانمردانه و ضد ورزشی سازمان تربیت بدنی و دیگر دستگاه های مرتبط حکومتی حتی از نظر دستگاه های امنیتی و نظامی هم مصون نماند بطوری که اقدامات تخریبی و قهریه را بر علیه این رشته ورزشی و مسئولین و مربیانش اعمال نمودند.
مهمترین موضوع، اقدام دستگاه های امنیتی برای تحت کنترل در آوردن این تشکل غیر دولتی بود که ابتدا با درخواست های مکرر از بنیانگذار و ریاست رزمگاه کمانده ایران در خصوص استفاده از نیروهای ویژه و رزمی برای همکاری بوده است که با پاسخ منفی استاد یکیتا ریاست رزمگاه روبرو شد. سابقه تقاضا های همکاری از نیروهای رزمگاه به چند سال قبل بر می گردد که فقط در عملیات های امداد و نجات و کمک به حادثه دیدگان بوده که نیروهای رزمگاه  به سبب این که از انواع آموزش های امدادی برخوردار بودند شرکت داشتند. اما برای همکاری های مشکوک با درایت و مدیریت صحیح ریاست رزمگاه در هیچگونه فعالیتی شرکت نکردند.
از زمان تشکیل گروه های رزمی تحت عنوان ذوالفقار که اکثریت رشته های رزمی به عضویت آن در آمدند تقاضا ها تشدید شد و همچنین درخواست هایی برای آموزش بسیجیان و گروه های شبه نظامی توسط مربیان این رشته که همگی این تقاضاها با پاسخ منفی رزمگاه کماندو ایران همراه بود. مضافاً اینکه طبق اسناد و مدارک موجود تقاضاهای زیادی از سوی گروه های حزب الله و برخی از احزاب سیاسی و حزبی و سازمان های نظامی به رزمگاه ارسال شد اما مهمترین آن تقاضاهای مکرر دستگاه های امنیتی برای حضور نیروهای این رشته رزمی جهت سرکوب اعتراضات مردمی احتمالی بود البته با توجه به این که این تقاضاها در چند ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری ارائه شده بود شاید از قبل برنامه های تعیین شده ای وجود داشت که خواستار سازماندهی نیروها برای مقابله با معترضین شده بودند اما موضع افتخار آمیز رزمگاه کماندو ایران پاسخ منفی به همه این تقاضاهای ضد انسانی و غیر قانونی بود هر چند فشارهای مختلفی به این تشکیلات بخاطر همین اعلام موضع جوانمردانه و انسان دوستانه صورت گرفت. از جمله نفوذ دستگاه های امنیتی به برخی از مربیان با سابقه این رشته که با خیانت و جدایی این مربیان از تشکیلات منجر شد.
فشار به سازمان های مردم نهاد جهت تعلیق پروانه مجوز انجمن رزمگاه کماندو ایران، فشار به برخی مطبوعات که مقالات ورزشی استاد باقریان را به چاپ می رساندند برای عدم چاپ مطالب و اخبار رزمگاه کمان دو ایران، فشار به سازمان بیمار و سر سپرده تربیت بدنی برای لغو مجوز حکم کمیته مستقل کماندو، فشار به ادارات محل مرکز آموزش رزمگاه کماندو ایران، قطع و جلوگیری از شبکه های برق، آبرسانی، تلفن و ایجاد موانع در جاده ارتباطی، فشار به خانواده های اعضا رزمگاه کماندو ایران جهت عدم حضور فرزندانشان در فعالیت های ورزشی، اقدامات تخریبی و شایعه سازی در مراکز علمی و مذهبی و دانشگاه ها و مدارس بر علیه مسئولین و مربیان این رشته، سازماندهی و حمایت از برخی افراد معلوم الحال و سرخورده اجتماع در خصوص ادعای خاص بر علیه رزمگاه، اقدام به تاسیس و تبلیغ رشته هایی با نام مشابه و سرقت فرهنگی آشکار از دستاوردها و زحمات بنیانگذار رزمگاه کماندو ایران. اعزام افراد معلوم الحال و خائن با حالات غیر طبیعی که ناشی از مصرف قرص و مواد مخدر بوده به مراسم رزمگاه و سرقت اموال و توهین به خانواده ها و انجام اعمال ناشایست که نهایتا متواری گشتند و به درگیری فیزیکی مال باختگان در خارج از محوطه رزمگاه منجر شد اما با حمایت های پشت پرده، نه تنها سارقین و هتاکان در دادگاه تبرئه شدند بلکه احکام سنگین قضایی برای مدافعین علیرغم حضور شاهدین فراوان و مدارک لازم بدون رعایت روال قانونی صادر گردید.
اقدام به سوءقصد در چند مرحله نسبت به بنیانگذار رزمگاه در جاده و قصد مسموم کردن با غذا و ... ، اقدام به تصادف ساختگی در جاده و انحراف خودروی حامل خانواده استاد یکیتا با این احتمال که بنیانگذار رزمگاه کماندو ایران در خودرو حضور دارد در حالی که فقط خانواده همسرشان و زن باردار، سرنشینان خودرو بودند و عجیب و دردناک تر اینکه با وجود حضور چند آمبولانس و خودروی انتظامی دستور حمل مجروحین به مراکز درمانی را نداشتند و با خودروی گذری به بیمارستان حمل شدند که حال اکثرشان بسیار وخیم بوده است البته بزودی متوجه شدند که فرد مورد نظر در خودرو حضور ندارد و بر پایه گزارش های اشتباه چنین حرکت بدور از انصاف را انجام دادند.
فشار بر اعضاء این رشته در دانشگاه ها، پادگان ها، ادارات و اخراج بسیاری از وفاداران استاد یکیتا به بهانه های واهی و موضوع های بسیاری که فرصت پرداختن به همه آنها در حال حاضر نیست اما دردآورترین و غیر انسانی ترین این اقدامات تهدید به ربودن دختر بیست ماهه مسئول رزمگاه کماندو ایران بوده است. تهدیدهای مکرری که بصورت تلفنی افراد ناشناس و نامه های بدون امضا انجام گرفت. تهدیدها بسیار خلاصه و با مضمون این جمله: یا استعفا بده و این تشکیلات را منحل نما یا با دوستان و دلسوزان نظام همکاری نما وگرنه فرزندت ربوده خواهد شد.
براستی با چه زبانی به این دسته انسان نماها باید پاسخ داد؟
و مهمتر از همه چگونه می شود در مقابل این همه ناجوانمردی ها سکوت کرد؟
آیا انسان های آزاده ای وجود دارند که با اطلاع از این حرکات ناشایست در مقابل آن بایستند و یا حداقل سکوت را بشکنند ؟
آیا در بین این همه رسانه ها و مطبوعات که نامه هایی مبنی بر عدم بیان مطالب رزمگاه کماندو ایران از سوی دستگاه های نظارتی و امنیتی بدستشان رسید و مطلع از برخی جریان ها بودند افرادی یافت نمی شدند تا حداقل مطلبی بگویند؟
آری این بزرگ مرد توسط ده ها مامور مسلح وزارت اطلاعات بازداشت شدند و ماه ها بدون هیچ مدرک و ادله ای و نداشتن هیچ شاکی خصوصی در سلول های انفرادی محبوس بودند. بلافاصله دفاتر رسمی رزمگاه کماندو ایران مورد بازرسی قرار گرفت و پلمپ شدند. بسیاری از دست اندرکاران و مربیان این رشته در سراسر کشور بازداشت شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند. با وجودی که علنا در بسیاری از محافل صحبت از دستگیری قریب الوقوع استاد یکیتا و یارانش بود و از چند ماه قبل از دستگیری اکثر نیروها مطلع بودند اما این استاد آزاده شاگردانش را تنها نگذاشتند و اولین نفری بودند که دستگیر شدند. جالب توجه اینکه تاریخ دستگیری در دی هشتاد و هفت یعنی شش ماه قبل از انتخابات بود و علت اصلی هم عدم همکاری رزمگاه کماندو ایران برای حضور در کنار نیروهای سرکوبگر جهت مقابله با اعتراضات احتمالی مردم پس از انتخابات بود حال چگونه اعتراضات مردمی را پیش بینی کرده بودند خدا می داند و حقیقتی است که در آینده آشکار خواهد شد.
در بازجویی هدف اصلی، ریاست رزمگاه بودند که با مقاومت بی نظیری، در آن حالت نیز حاضر نشدند تا ننگ همکاری را بپذیرند.
فشارها فراوان بود، دستگیر شدگان هیچ سابقه سو و کیفری نداشتند و همگی مومن و ورزشکار بودند. در بین آنها جوانی دانشجو و فرزند شهید، جوانی تازه شب قبل عقد کرده و فرزند جانباز نویسنده و معلم، برادر شهید، کارگر آشپز و مهندس و دست فروش هم حضور داشتند و هیچ یک عضو سازمان و احزاب سیاسی نبودند اما اتهام همه اقدام علیه امنیت ملی بود.
به نقل قول دادستان و بازجو، چون استاد شما حاضر به همکاری نگردید پس احتمال دارد در آینده بر علیه نظام اقدام نماید و شما باید آنقدر در سلول های انفرادی باشید تا بگویید در آینده چه فکرهایی خواهید کرد. اما مقاومت و پایداری این عزیزان دسیسه و ترفند و نقشه های شوم دشمنان را خنثی نمود و نه تنها با این هجوم وسیع و بازداشت  نیروهای رزمگاه منزوی نگشتند بلکه جذاب تر و پر طرفدار تر و محبوب تر شدند.
اینان با تحمل این همه سختی ها و فشارهای ناجوانمردانه بر اهداف درستی و راستی شان استوار ماندند و با ایستادگی در مقابل ناجوانمردان بلندترین آوای عزت و افتخار را سرودند. در همان هنگام عده ای ادعای ورزشکار بودن را داشتند اما اسیر خواسته های خود و ناجوانمردان گردیدند و در مقابل مردم و هموطنانشان ایستادند. اما افتخار برای آن هایی است که جوانمردانه بر اصول و اهداف نیک و والا ثابت قدم بودند و مقاومتشان در پشت دیوارهای آهنین کمتر از حضور آشکارا نبود، براستی که درود و صد ها درود بر شرف و غیرت و همت والایشان و بر آن شیر مردی که پاسخش این بود که بزودی آیندگان از این حرکت ما با آفتخار یاد می کنند.
هزاران درود باد

و هزاران هزار درود بر همه شیر مردان و شیر زنان ایران زمین بویژه یکیتای قهرمان که بزرگترین درس پایداری و عزت را به یارانشان دادند و برگ های زرین تاریخ ایران زمین را بار دیگر مفتخر نمودند.

۱۳۹۰ اردیبهشت ۳۰, جمعه

چرا ؟؟؟

یاد می کنم خدا را 
یاد کردم و باز هم یاد می کنم ، آنقدر یاد می نمایم تا یاد بزرگترین یادآور درستی و راستی از یادمان نرود .
پس از مدت ها در گوشه ای از طبیعت به زیبایی های خداوند چشم دوختم و یاد روزها و شب هایی را آوردم که در کنار یکیتا بودیم و ایشان از قدرت کردگار می گفتند . آنچنان خالصانه و عاشقانه می خواندند که در وجود و احساسمان جای می گرفت و همه عاشقانه مجذوب سخنانشان می شدند .
به جنگل سبز نگریستم یاد آموزش های جذاب استاد مهربان کمان افتادم . چه جالب در هر بخش و درسی قدرت آفریدگار را به یادمان می آوردند . با نگاه به رود جاری از سخنان زیبای یکیتا در خاطرم زنده شد که چگونه اعمال پاک جوانان را به رودخانه ای پاک تشبیه کرده بودند . فقط مانده بود تا نگاهم به کوه بیافتد که قطره های اشک از چشمانم جاری شود . آری ، پایداری و مقاومت این یگانه جوان پاک معاصر سرزمینم را چگونه از یاد ببرم ایشان که مردم میهنش را تنها نگذاشتند و در درد و غم و شادی و سختی همه شریک بودند اما اکنون تنهای تنها هستند و ذکر لبشان را گویی شنیدم که می گفتند : خدایمان ما را تنها نمی گذارد
دیگر طبیعت با همه زیبایی اش نتوانست مرا نزد خود نگهدارد ، رفتم به داخل جامعه ای که همگان ظاهرش را می بینند ، سری به روزنامه ها زدم که شاید خبری از استادم نوشته باشند اما بی نتیجه بود . تلویزیون و اخبار را گرفتم اما آنجا هم فقط دروغ و چابلوسی بود . به شبکه اینترنت رفتم ، چه خبرهای فراوانی !!!! . هنرمندی را برای مدتی بازداشت کردند و چقدر از او نوشتند ، کمپین راه انداختند و از او گفتند . ورزشکاری باسابقه که بخاطر گفتاری پسندیده او را اسطوره ایران معرفی کردند . خرس طلایی را به یک کارگردان محکوم به زندانی اعطا کردند . در گوشه ای دیگر از جایزه ای بین المللی برای یک وکیل مظلوم زندانی نوشتند . جایی دیگر برای یک نویسنده و حمایت های بین المللی و اعطا جایزه جهانی نوشته بودند . از سخنوران و شاعران هم نوشته بودند اما دریغ از جایی که یادی از استاد مهربان و عزیز و درد کشیده مان گفته باشند . ایشان که هم ورزشکار و هنرمند و نویسنده و سخنور و خطیبی توانا هستند و علاوه بر آن اولین رشته ورزشی رزمی ایرانی را پایه گذاری کردند ، ایشان که اولین نخبه رزمی ایرانند . ایشان که هم مبتکر و طراح و هم از توانایی های بالایی برخوردارند . اینجا بود که دوبار اشک از چشمانم جاری شد اما  باز هم ادامه دادم و نام رزمگاه کماندو ایران را جستجو کردم که متوجه غربت این نام پر افتخار و پر آوازه  شدم . در این هنگام اختیار احساس و اشک هایم را نداشتم و همچون رودهای جاری اشک ریختم و گریه کردم .
براستی چرا ؟
ای دوستداران فرهنگ غنی و ملی ایران زمین چرا ؟
چه پاسخی برای آیندگان و فرزندانمان خواهیم داشت ؟
اصلا در آینده چگونه برای خود دلیل خواهیم آورد که این همه مبارزین طرفدار داشتند اما یکیتای قهرمان را تنها گذاشتند و هیچ اقدام بین المللی و حقوقی نکردند ؟
چرا چرا چرا ؟